تاریخ انتشار : جمعه 2 خرداد 1393 - 9:12

تذکره المقامات : مولانا قاسم شعبانی

آن قطب عالم سیاست، آن رکن مروت و کیاست آن سرگردان در کوی گلستان، آن فرماندار بی آزار خراسان آن عصاره ی مهربانی، آن عاشق نان سنگک های شاطر برقبانی آن کم حوصله در جذب بودجه، آن دوستدار اکبر جوجه آن که نیست عاشق تلاش و گشنگی، آن لایق بازنشستگی آن موصوف به طهارت و

shabaniآن قطب عالم سیاست، آن رکن مروت و کیاست
آن سرگردان در کوی گلستان، آن فرماندار بی آزار خراسان
آن عصاره ی مهربانی، آن عاشق نان سنگک های شاطر برقبانی
آن کم حوصله در جذب بودجه، آن دوستدار اکبر جوجه
آن که نیست عاشق تلاش و گشنگی، آن لایق بازنشستگی
آن موصوف به طهارت و پاکی، مولانا و مقتدانا حضرت قاسم شعبانی عطار “اعلی ا… مقامه ” .
نقل است که با چپ و راست کتابت می نمود و بدین سبب او را ذوالیمینین گفتندی!
از غرایب روزگار این که با هر جناحی بر یک گلیم بخسبید. روزی با دولت اعتدالیون و روزگاری با انحرافیون.
شیخ ما را خصایصی عجیب بود، در تعریف و تمجید از خود ید طولانی داشت!
زمانی از وی پرسیدند : ” قاسما به چه سبب بدین مقام رسیدی ؟! ” فرمود در علوم سیاسی سرآمد زمان خویش بودم، او را گفتند یعنی علم سیاست خوانده ای؟ گفت : ” نه” گفتند :” پس به چه روی بدین جا رسیدی؟ ” گفت : ” با آن چه مابقی قوم رسیدند” و این معلوم کرد در کسب درجات سری هست که همه کس را نشاید گفت.
باری چندین سال بدین گونه گذرانید تا عاقبت بر صندلی ریاست فرمانداری دیار بیهق تکیه زد. روزی رندی فرزانه از وی سوال کرد یا شیخ عطار چرا خود را ارزان می فروشی؟ گاهی با دولت انحرافی و گاهی با تدبیر و امید ! وی به ناگه ناله ای سر داد و فرمود : ” پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم ”
دلیرمردا کس را نبود تا آن زمان چنین جواب دندان شکنی بدهد.
گویند روزی رئیس ماله کشان به نزدش آمد به قصد شکایت و کسادی کار و نقل کرد بزرگ مردا :
تیغ بران گر به دستت داد چرخ روزگار / هر چه می خواهی ببر اما نبر نان کسی
از آن روز که پا در دیار بیهق گذاشته ای و تاج سر ما گشته ای هیچ مسئولی به قصد یادگیری ماله کشی گذرش به ما نمی افتد از بهر آن که وجود لم یزلی شما باعث دلگرمی ایشان باشد.
امیر انتظام ملا رضا مدرسی” اطول الله عمره” نقل می کند : ” روزی او را دیده اند در اتوبوس خالی شرکت واحد آویزان بود از بهر ریاضت ! هر چند شیخ پورکاوه ” اطول الله ریاسته” اصرار می کرد در صندلی خالی بنشین ولی ایشان جلوس نمی فرمود. مورخین در این زمینه دو روایت نقل می کنند. روایت اول به خاطر ” مردمی بودنش” و دویم بهر آن که لباسش را تازه از خشکشویی گرفته بود ! علی ایها الحال مورخین روایت دویم را معتبرتر دانسته اند از برای این که اهل و ” عیالات متحده ی” ایشان در بیهق سکنی نگزیده اند برای همین است که ایشان هر صباح حوصله ی اتوکشی ندارند.
گویند که سال ها در دولت معتکف ماند تا به مقام معاونت استاندار رسید و مریدان وی در شان او گفته اند : ” لَو بَصَر خیلی تُرشَنا لَک چیزِ شیریننا کمثلهِ هیَ حلوا ” ترجمه : ” گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ” .
میرزا کلاته ” حفظه الله” که در کار معاونت وی بود گوید : ” شبی بر سرسرای مقتدایم گوش داشته بودم که شنیدم می گفت: “الهی اَحفَظ لی مَقامی فی هذه آخر العُمر” یعنی : ” خدایا تو را بر این آگاهی است که این معاونت استانداری بر دوش ما سنگینی می کند، به دیگرانش وامگذار تا آخر عمر !”
روزی در حلقه ی مریدانش نشسته بود به ناگاه برخاست. حضرات به پایش افتادند (مدرسی ، کلاته و میردشتی) که یا شیخ به کجا چنین شتابان، فرمود: ” مگر نمی شنوید ای عزیزانم که از شکممان اصوات ناخوشایند به گوش می رسد، می روم تا برای خود طعامی دست و پا کنم” این چنین بود که مولانا شیخ قاسم از عرفای جلیل القدر و حکمای به نام شهر شد و عمری این گونه در دیار بیهق به تجرد زیست از برای نام و نان.
نقل است که چون زمان فوت او رسید عزرائیل بر او حاضر شد و او را گفت: ” از برای چیست بعد از این همه خدمت پربار!!! در دیار بیهق تازه به فکر مصاحبه افتاده ای ؟” گفت : “از ترس “، گفتند: ” ترس از چه ؟” ، فرمود: ” چشم زخم مردمان” و این چنین گفت و عزرائیل جانش بستاند!
دلیر مردا فرماندار بود و به غیر از خویش از همه چیز غافل بود. ” صدق الله العلی العظیم”

“شاپور کوچک”

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۲
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
محمد شنبه , ۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۸:۱۹

سلام
خسته نباشی آقای شاپور کوچک (سلام م.م)
در احوال شعبانی ؛ خوب بود بهنر از آن لیاقتش را برای بازنشستگی خوب آمدید.
یا علی
موفق باشید

علی، قاسم، رضا و هرچی شما دوست دارید دوشنبه , ۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۹

بد نیست از بخشدار گماشته ی ایشان در ششتمد نیز مختصر حالی بنویسید.

نظرات بسته شده است.