کد مطلب: 19562
لینک کوتاه: http://www.sabzevarian.com/?p=19562

تیکه‌پاره‌هایمان را نیز جمع کنید!

سبزواریان – علی ششتمدی

این چند تصویر کوتاه، فقط جمع کردن یک دکور از یک برنامه ساده نبود! جمع‌کردن آخرین تکه‌پاره‌های نسل ما بود! نسلی که به قول ژوله «حتی اندازه یک جُنگ هفتگی فوتبال» قدرت نداشت اشکالی ندارد! ما که همه‌چیز را باخته‌ایم، نود هم برای امثال فروغی! فدای خوش آمدن و نیامدنتان! جمعش کن ببر!

این روزها بهانه یک طیف سیاسی، شده مسئله سیل و خساراتی که به هموطنانمان زده! با این استدلال که در این وضعیت، فردوسی‌پور و مسائل دیگر چه اهمیتی دارد؟ گریزی هم به زلزلۀ بم می‌زنند و ربنای شجریان و … پاسخ دادن به آن‌ها مجالی جدا می‌خواهد، اما در حد کوتاه، باید در جوابشان یک سؤال ساده پرسید: قبول داریم که این‌ها مهم نیستند! پس چرا در وضعیت بحرانی، با حذفشان، هزینه ایجاد کنیم؟ مثلاً در مورد نود، قبول که مسئله اصلی کشور سیل و خسارات آن است، خوب، جای اینکه بپرسید «حذف نود چه اهمیتی دارد؟» بپرسیم: «بودنِ نود چه اهمیتی دارد؟» به کسی چه کار داشت؟ الآن وسط این وضعیت بحرانی، چه کاری بود حذف کردن فردوسی‌پور؟

در واقع استدلالی که در این مورد به کار می‌رود، در جهت عکس آن هم کاربرد دارد. ما هم می‌گوییم این‌ها مهم نیستند! خوب! پس باشند، چرا حذف؟ بعضی سیاسیون، خیلی اقتصادی فکر می‌کنند و فقط ـ به تعبیر نعمت‌ا… فاضلی ـ با اعداد سروکار دارند: اینقدر خسارت خوردیم! اینقدر خرج کردیم، اینقدر درآمد…. ولی توسعۀ فرهنگی، توسعۀ سیاسی، توسعه اندیشه و … اندازه کشک هم برایشان نمی‌ارزد! چون نمی‌شود شمردشان! نمی‌شود کیلو کرد!

برای همین، این تصاویر مهم هستند! آنچه از استودیوی نود جمع شد، آخرین کورسوهای «امید» بود! تنها برنامه صدا و سیما که هنوز میلمان می‌کشید پایش بنشینیم هم جمع شد! تا قبل از این، صدا و سیما به ما می‌گفت: رسانه شما نیستم! حالا حرفش را توسعه داده و می‌گوید: شما هیچ سهمی در این رسانه ندارید! رسانه‌ای که با سهم‌های همه ما اداره می‌شود و …

قضیه فقط صدا و سیما نیست! قضیه تمام شعارها و رویکردی است که سال ۹۲ فریاد زدیم و بعدش تکرار کردیم! اما سهممان شد این: نوبخت و رحمانی‌فضلی و واعظی و …. و عملکردشان! بخشی از دولت و رفتارش و بخشی از مجلس و شوراها و رفتارشان قابل دفاع است و ارزشمند. تجربه این چهاردهه نشان داد که ممکن است دلمان برای خیلی حداقل‌ها تنگ شود، اما چیزی که این وسط نابود شد «امید» بود!

البته امید، برای نسل من واژه‌ای غریب است و ناآشنا! از مدارس شلوغی که زنگ‌های تفریح داخل محوطه‌اش هم جا نمی‌شدیم! تا کنکوری که جانمان را قبض کرد تا اجازه داد یک دانشگاهی درس بخوانیم! تا دانشگاه‌های شلوغی که جا برای رشدمان نداشت! تا صف‌های بعدی پشت کنکور ارشد و دکتری و …. تا سربازی که اگر با دکتری هم می‌رفتی … تا بازار کار اشباع و سیستم اداریِ سرشار از «معرفی‌نامه»! که نخبه را غربال می‌کرد، می‌انداخت کنار تا از کشور خارج شود یا یک گوشه تلف شود و آقازاده و «معرفی‌نامه‌دار» را می‌گذاشت پشت میزها و … که حاصلش شده این! کل این سیستم اداری که در مقابل مسائل (سیل، زلزله، ارز، پوشک، گوشت، معاهده‌ها، قانون، رسانه، فضای مجازی و …)، نمی‌داند چه کند؟!

کم‌کم فهمیدیم، نه تنها اندازه تحصیل و کار زور نداریم، که اندازۀ رأیمان هم زور نداریم! نمی‌توانیم به کسی رأی بدهیم که زورش را داشته باشد شعارهایش را عملی کند! حتی آن‌هایی که از فیلتر تأیید صلاحیت عبور می‌کنند، باز هم …
زورمان به کنسرت هم نرسید!
زورمان به یک پیام رسان ساده نرسید!
زورمان به اندازه ارتباط با دنیا هم نبود!
این‌ها که بماند! الآن دیدیم به اندازۀ عادل هم زورمان نمی‌رسد! آخرین تکه‌پاره‌های امیدمان را هم از روی این دکور جمع کردند و بردند! تا بدانیم ….

ولی من معتقدم، هنوز هم تمام راه‌ها از صندوق رأی می‌گذرد! چالش‌های امروز ما، حاصل انتخاب‌های ماست! مسیری که به سمت تحقق دموکراسی انتخاب کرده‌ایم، هنوز تمام نشده! چند انتخاب درست دیگر، ما را به مقصودی می‌رساند که ارزشش را دارد! اما باز هم برای نسل من فرصتی وجود نخواهد داشت و فقط باید کمک کنیم که جامعه بگذرد! ما هزینه شویم که بعدی‌ها سودش را ببرند!

برعکس نسل‌های قبلمان که اقتصادی عمل کردند و همه‌چیز را برای خودشان تمام کردند (محیط‌زیست، منابع، اخلاق، قانون و …) همت کنیم که با هم عبور کنیم: از دوره سنت به دوره توسعه!

عضویت در کانال تلگرام سبزواریان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme