کد مطلب: 22704
لینک کوتاه: http://www.sabzevarian.com/?p=22704

سربداران

شیعه نیوز

سربداران نخست به‌صورت یک قیام مذهبیِ شیعی- صوفی علیه هیئت حاکمه، (چه ایرانی و چه مغول) ظهور کرد. این قیام که در پی تعالیم مذهبی شماری از شیوخ خراسان و سبزوار آغاز شده بود به‌صورت یک حرکت مذهبی – سیاسی کل منطقه شرقی و شمالی ایران آن زمان را دربرگرفت. این قیام با همراهی دو گروه مذهبی (درویشان) و سیاسی (سربداران) شکل گرفت. نخستین رهبران مذهبی ایشان شیخ خلیفه و شاگردش شیخ حسن جوری بودند. در ایام تیمور هم شیخ داود سبزواری از همین طایفه علیه تیمور قیام کرد. مذهب تشیع با بن‌مایه‌ای از تعالیم تصوف و بیگانه‌ستیزی و فتوت و جوانمردی و بُعد مردمی و فقدان وراثت در سلطنت ازجمله عوامل و ویژگی‌های مهم این قیام محسوب می‌شد.

دولت سربداران

این دولت مدت نیم‌قرن در خراسان و جرجان (گرگان)، قومس (کومش) و مازندران و جوین و اسفراین حکومت کرد و عاقبت به دست امیرتیمور گورکانی منقرض گردید.

فصیح احمد خوافی مؤلف مجمل فصیحی درباره واقعه باشتین می‌نویسد: «در نهم یا دوازدهم شعبان سال ۷۳۶ یا ۷۳۷ هجری پنج ایلچی مغول در خانه حسین حمزه و حسن حمزه از مردم قریه باشتین منزل کردند و از ایشان شراب و شاهد طلبیدند و لجاج کردند و بی‌حرمتی نمودند. یکی از دو برادر قدری شراب آورد، وقتی‌که ایلچیان مست شدند، شاهد طلبیدند و کار فضیحت را به‌جایی رساندند که عورات ایشان را خواستند. دو برادر گفتند دیگر تحمل این ننگ را نخواهیم کرد. بگذار «سرِ ما به دار» رود. شمشیر از نیام برکشیدند. هر پنج تن مغول را کشتند و از خانه بیرون رفتند و گفتند ما سربدار می‌دهیم.»

حاکمان سربداران

  • عبدالرزاق

عبدالرزاق باشتنی (۸۳۸-۷۳۶ قمری) فرزند خواجه فضل‌الله از خواجگان متمول قریه باشتین سبزوار بود که نسبش از طرف پدر به امام سوم شیعیان، امام حسین (ع) و از طرف مادر به یحیی بن خالد برمکی می‌رسد. عبدالرزاق در زمان حیات سلطان ابوسعید (آخرین سلطان ایلخان مغول) در دربار او کار می‌کرد و ابوسعید پیش از مرگش او را مأمور دریافت مالیات کرمان کرد. عبدالرزاق پس از گردآوری مالیات آن را حیف‌ومیل کرد. درست در همین هنگام خبر مرگ سلطان ابوسعید به او رسید، ازاین‌رو عازم سبزوار شد. پیش از ورود او به سبزوار مردم این منطقه که تحت تأثیر تعالیم شیعیانه- صوفیانه شیخ خلیفه و جانشین او شیخ حسن جوری قرار گرفته بودند، مأموران مالیاتی خواجه علاءالدین محمد وزیر خراسان را به سبب رفتارها و خواسته‌های نامطلوبشان به قتل رسانده بودند و منطقه و به‌خصوص زادگاه عبدالرزاق (باشتین) در تب‌وتاب بود. هنگامی‌که عبدالرزاق وارد زادگاه خود شد و از ماجرا آگاهی یافت، او نیز به شورشگران پیوست و در رأس آن‌ها قرار گرفت و جماعتی از جوانان منطقه را دور خود گردآورد. آن‌ها تصمیم گرفتند که بنیاد ظلم و ستم را براندازند و در این راه از هیچ کوشش و سردادنی امتناع نکنند و به‌این‌ترتیب سنت سربداری بنیان گذاشته شد. [۳] آن‌ها با کشتن خواجه علاءالدین محمد وزیر خراسان در سال ۷۳۸ قمری بر سبزوار دست یافتند و آن را به پایتختی برگزیدند. عبدالرزاق با اختلافی که بر سر دختر یکی از اعیان منطقه با برادرش وجیه الدین مسعود پیدا کرد، در یک درگیری به دست او در ۱۲ ذی‌حجه ۷۳۸ قمری کشته شد و وجیه الدین مسعود رهبری سربداران را به عهده گرفت.

  • وجیه الدین مسعود

وجیه الدین مسعود (۷۴۵-۷۳۸ قمری) می‌دانست اهالی سبزوار تحت تأثیر عقاید شیخ حسن جوری هستند، به همین دلیل برای بهره‌گیری از وجود شیخ حسن و مریدان او عده‌ای از سپاهیان و مریدان او را برای نجات وی فرستاد. آن‌ها شیخ حسن را نجات دادند و او را به سبزوار بردند و مقتدای خود کردند. از این زمان به بعد حکومت سربداران دارای دو گروه شیخیان و سربداران گردید. [۴] این دو گروه با یاری همدیگر نیشابور را در سال ۷۳۹ قمری از دست اعمال ارغونشاه درآوردند و طغاتیمور و برادر او علی گاون را در سال ۷۴۱ قمری مغلوب کردند و با این پیروزی بر اعتبار سربداران افزوده شد. امیر مسعود و شیخ حسن پس از تصرف خراسان به فکر تصرف هرات افتادند که پایگاه آل کرت بود. آن‌ها با سپاهی عازم هرات شدند و در سال ۷۴۳ قمری بین آن‌ها و ملک حسین کرت در محل زاوه جنگی درگرفت و درنهایت به شکست و کشته شدن شیخ حسن، البته با اشاره امیر مسعود انجامید و از این به بعد در حکومت سربداران شکاف ایجاد شد و تا آخر ادامه یافت. امیر مسعود پس از جنگ زاوه، توجه خود را به مازندران معطوف داشت. او در ۱۸ ذیقعده ۷۴۳ وارد آمل شد اما در جنگ با جلاالدوله اسکندر شکست خورد و کشته شد. [۵]

  • جانشینان مسعود

پس از مرگ امیر مسعود یکی از غلامان او به نام محمد آیتمور (۷۴۷-۷۴۵ قمری) جانشین او شد. هنگامی‌که امیر مسعود عازم لشکرکشی مازندران بود، آیتمور را از جانب خود به نیابت سبزوار برگزید. آیتمور نزدیک به دو سال حکومت کرد و در حکومت توجهی به شیخیان نمی‌کرد؛ ازاین‌رو شماری از شیوخ با همدستی خواجه شمس‌الدین علی او را دستگیر ساختند و به قتل رساندند و کلو اسفندیار را جای او نشاندند. ولی حکومت او نیز یک سال و یک ماه بیشتر دوام نداشت؛ چون نه مراعات سربداران را می‌کرد و نه جانب شیخیان را و ازاین‌رو هر دو گروه او را به قتل رساندند و لطف‌الله فرزند صغیر امیر مسعود را به‌جای او نشاندند و به علت سن کم زمام امور در دست علی شمس‌الدین برادر دیگر امیر مسعود سپردند؛ اما پس از هفت ماه از حکومت کناره گرفت و حکومت را به خواجه شمس‌الدین علی واگذاشت. [۶]

  • شمس‌الدین علی

حاکم بعدی سربداران، شمس‌الدین علی (۷۵۴-۷۴۹) بود. حکومت سربداران در زمان او رونق گرفت. او با طغاتیمور صلح کرد و به اصلاح امور داخلی سربداران پرداخت. بودجه سربداران را تنظیم کرد و به امور مردم رسیدگی کرد و لشکری ثابت مرکب از هیجده هزار نفر تشکیل داد. [۷] به ضرب سکه‌های جدید اقدام کرد. وی از نظر اجتماعی هم دست به اقداماتی زد. با پیشیه‌وران و صاحبان حرفه به مساوات رفتار کرد و در اجرای عدالت سخت‌گیر بود. استعمال بنگ و شراب را ممنوع ساخت و فواحش را به قتل رساند. او به عمران و آبادانی سبزوار هم توجه داشت و مسجد جامع سبزوار را بنیان نهاد. اما شدت عمل شمس‌الدین علی باعث مرگش شد؛ حیدر قصاب از ملازمان او دست به خزینه برد و همین امر باعث کدورت بین این دو شد که درنهایت منجر به مرگ شمس‌الدین علی شد. با مرگ وی حکومت سربداران توسط شیخیان و سربداران به مدت کوتاهی دست‌به‌دست شد و تا اینکه علی مؤید توانست حکومت سربداران را به دست بگیرد.

  • جانشینان شمس‌الدین علی (۷۷۶-۷۵۳ قمری)

قتل شمس‌الدین علی به دست حیدر قصاب با موافقت یحیی کراوی یکی از سران سربدار صورت گرفت و یحیی هم پس از قدرت گیری حیدر قصاب را سپهسالار قشون خود قرار داد. یحیی کراوی را به داشتن صفت بذل و بخشش و غضب و بی‌باکی و علم دوستی ستوده‌اند. در زمان او متصرفات سربداران بسط یافت. حیدر قصاب طوس را از دست جانی قربانی‌ها بیرون آورد. یحیی کراوی با ترفندی طغاتیمور را از سر راه خود برداشت و آخرین بازمانده مغولان را از بین برد و با این پیروزی استرآباد، بسطام، دامغان و سمنان و طابران در نزدیکی ری به تصرف سربداران درآمد. اما سرانجام اختلافات داخلی باعث قتل یحیی توسط خواجه نصرالله و حسن دامغانی شد. مدتی حیدر قصاب حکومت را به دست گرفت؛ اما اختلافات داخلی باعث شد زیاد بر مسند حکومت قرار نگیرد و سرانجام علی مؤید قدرت را به دست گرفت.

  • علی مؤید

ایران در عصر ملوک الطوایفی

علی مؤید (۷۸۸-۷۶۶ قمری) از امیران مسعود بود و در بین مردم نفوذ داشت و بیشتر از دیگران حکومت کرد. او پیش از همه معضل شیخیان را حل‌وفصل کرد، او به قلع‌وقمع شیخیان پرداخت و قبر شیخ حسن جوری را با خاک یکسان کرد؛ اما نتوانست کاملاً بر شیخیان غلبه کند. با ظهور امیر تیمور از شرق و ورود به خراسان در سال ۷۸۲ قمری خواجه علی تسلیم او شد و از ملازمان تیمور گردید؛ چنانکه در بیشتر یورش‌های تیمور همراه او بود و قریب به هفت سال در ملازمت او سر کرد تا اینکه در سال ۷۸۸ قمری در خرم‌آباد در جنگی تیر خورد و به قتل رسید. خواجه علی آخرین حاکم سربداران بود. او فردی ملایم و در حکومت‌داری باکیاست بود و به رفاه حال مردم توجه داشت. او همچنین به اشاعه اصول و موازین تشیع امامی در خراسان پرداخت و در دفاتر و سکه‌ها از اسامی دوازده امام استفاده کرد. در زمان او مردم سبزوار هر بامداد و شامگاه به انتظار حضرت مهدی (ع) اسبی را یراق کرده و آماده می‌نشستند تا در موقع ظهور امام بی‌مرکب نماند. وی در دوره زمامداری نامه‌ای به محمد بن مکی (شهید اول) در سوریه نوشت و او را به خراسان دعوت کرد؛ ولی ابن مکی در زندان بود. به همین جهت کتاب لمعه دمشقیه را به نام خواجه علی مؤید در زندان نوشت و آن را به خراسان فرستاد تا بر اساس آن عمل کنند.

سربداران و شیعه سربداران، سبزوار را (که مردم آنجا از قرن‌های نخستین اسلامی به تشیع اشتهار داشتند) مرکز حکومت خود قرار دادند و با صوفیان و مردانی که به دوستی اهل‌بیت (ع) مشهور بودند، رابطه ارادت برقرار کردند و شاعران را به مدیحه‌سرائی از اهل‌بیت (ع) وا‌داشتند. به‌طوری‌که نوشته‌اند دولت شیعه‌مذهب سربداران با برخی از عالمان بزرگ شیعه که در خارج از ایران سکونت داشتند، رابطه برقرار کرد و باب مکاتبه را با مراکز مهم شیعه افتتاح نمود. ازجمله با حلب و جبل عامل در لبنان که از زمان ابن شهرآشوب مازندرانی (قرن ششم هجری) یکی از مراکز مهم شیعیان دوازده‌امامی محسوب می‌شد، تماس حاصل گردید و عالمان آنجا به‌منظور هدایت مردم و اجرای دقیق شعائر مذهب شیعه به خراسان دعوت شدند. بر اثر همین دعوت‌ها و مراودات بود که فقیه معروف شهید اول شیخ شمس‌الدین محمد مکی (مقتول به سال ۷۸۶ هجری) کتاب مشهور خود یعنی اللمعه الدمشقیه را به نام سلطان‌علی مؤید سربداری آخرین امیر سربداران تألیف کرده به خراسان فرستاد تا شیعیان آن دیار بر طبق فتاوی او که در آن کتاب مندرج است عمل نمایند.

ویژگی‌های سربداران

درباره حکومت سربداران، موارد خاصی در منابع نقل شده است که برخی از این آن‌ها عبارتند از: در زمان حکومت سربداران دهقانان فقط سه دهم محصول جمع‌آوری شده را به‌عنوان مالیات به دولت می‌پرداختند و اضافه بر این مبلغ، چیزی از آن‌ها به‌عنوان مالیات گرفته نمی‌شد.

فرمانروا، مقربان و سربازان همه یک‌جور لباس می‌پوشیدند و جامه‌های آن‌ها شامل پارچه‌هایی از پشم گوسفند یا شتر بود.

در خانه فرمانروا هرروز گردهمایی تشکیل می‌شد که حاضران غذا می‌خوردند، در این اجتماع هرکس اعم از ثروتمند و بینوا می‌توانست شرکت کند و غذا بخورد.

سربازان معمولاً از میان دهقانان برگزیده می‌شدند. شماره آن‌ها در آغاز دوازده هزار تن، بعدها هیجده هزار تن و سرانجام بیست‌ودو هزار تن مرد رزمنده بود که همه از دولت حقوق می‌گرفتند.

سریال سربداران

جنبش سربداران در قرن هشتم هجری از حدود خراسان و کومش (قومس) و گرگان تجاوز کرد و در دوره تیمور گورکانی قیام‌هایی در سمرقند، کرمان و دیگر شهرها به وقوع پیوست که به اسم سربداران خوانده شده است. با توجه به منابع تاریخی، احتمال دارد که بعد از واقعه باشتین و قیام مردانه سربداران، وصف سربداری، صفت عام قیام‌های مردمی شده، مانند سربداران سمرقند و به همین علت در بعضی اسامی کلمه سربدار به‌صورت لقب یا صفت آمده، مانند: (چوپان سربدار و ملوک سربدار) و یا اینکه بنا به توصیه و صلاحدید سازمان زیرزمینی شیعیان دوازده امامی و غیرتمندان ملی و ناراضیان از حکومت بیگانه در مشرق و شمال شرق ایران در قرن هشتم هجری نام سربدار به‌وسیله رسولان متعدد به‌عنوان سمبل و آرم ملی و مقاوم در برابر بیگانگان به شمار آمده و تثبیت شده است.

نوشتار اصلی: سربداران (مجموعه تلویزیونی) در سال ۱۳۶۲ شمسی، سریالی با عنوان «سربداران» از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شد که به ماجرای قیام سربداران و همچنین عملکرد مردم باشتین و عکس‌العمل مغولان به این قیام پرداخت.

پی‌نوشت:

مجمل فصیح به تصحیح محمود فرخ خراسانی جلد سوم در ضمن وقایع سال ۷۳۶ هجری صفحه ۵۱-۵۰.
آژند، ۱۳۶۳: ص ۱۱۲
آژند، ۱۳۶۳: صص ۱۱۳ و ۱۱۴
پطروشفسکی: ص ۴۵
ماسون، ۱۳۶۱: ص ۶۸
بیانی، ۱۳۷۱: صص ۲۱۱ و ۲۱۲
سمرقندی، ۱۳۸۳: ص ۲۵
خواندمیر، ۱۳۳۳: ص ۷۴
ابرو، ۱۳۵۰: ص ۲۲۵
ابرو، ۱۳۵۰: ص ۲۴۵
ابرو، ۱۳۵۰: ص ۲۵۰
حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبش‌های ایرانیان در قرن هشتم هجری
تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، صفحه ۲۳۲
تاریخ حبیب السیر خواندمیر جلد سوم صفحه ۴۰۶- مجمع سعدین و مجمع بحرین کمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی صفحه ۳۳۱-۳۳۳. حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبش‌های ایرانیان در قرن هشتم هجری

یادداشت‌های غیاث‌الدین خواندمیر مؤلف تاریخ حبیب السیر درباره واقعه تاریخی باشتین می‌نویسد: «در آن اوقات ایلچی به باشتین فرود آمده از حسن حمزه و حسین حمزه که برادران بودند شراب و شاهد طلبید. حسن و حسین در باب شاهد عذری گفته ایلچی نشنید و خواست که متعرض عورات ایشان گردد، برادران شمشیرها کشیده گفتند ما سربداریم، تحمل این رسوائی نداریم، و ایلچی را به قتل رسانیدند.» تاریخ حبیب السیر، ج ۳، ص ۳۵۷. منابع آژند، یعقوب، قیام شیعی سربداران، تهران: گستره، ۱۳۶۳ ش.
ابرو، حافظ، ذیل جامع التواریخ رشیدی، به اهتمام دکتر خانبابا بیانی، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۰ ش.
اسمیت، جان ماسون، خروج و عروج سربداران، مترجم یعقوب آژند، تهران: واحد مطالعات و تحقیقات فرهنگی و تاریخی، ۱۳۶۱ ش.
بیانی، شیرین، دین و دولت در ایران عهد مغول، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۱ ش.
پطروشفسکی،‌ ای. پ، نهضت سربداران خراسان، ترجمه کریم کشاورز، پیام.
خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام الدین، تاریخ حبیب السیر، تهران: کتاب‌فروشی خیام، ۱۳۳۳ ش.
سمرقندی، عبدالرزاق، مطلع السعدین و مجمع البحرین، به اهتمام عبدالحسین نوایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳ ش.
تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، تألیف شش تن از دانشمندان روسی، ترجمه کیخسرو کشاورزی، تهران، انتشارات پویش.
عبدالرفیع حقیقت، تاریخ جنبش سربداران و دیگر جنبش‌های ایرانیان در قرن هشتم هجری، تهران: انتشارات علمی، چاپ دوم، خرداد ۱۳۶۳ ش.

عضویت در کانال تلگرام سبزواریان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme