تاریخ انتشار : جمعه 2 خرداد 1393 - 14:10

طبقه ی حساس و نقاب های ما

حاشیه: وقتی سیروس همتی ایده ای را به کمال تبریزی ارائه کند و تبریزی نوشتن فیلمنامه ای را بر اساس آن ایده به پیمان قاسمخانی پیشنهاد دهد ماحصل کار باید مارمولک دیگری باشد که این سه در ساخت آن شریک بودند. تبریزی کارگردان وقاسمخانی فیلمنامه نویس مارمولک بود وهمتی همان جوان مذهبی بود که مدام

farhad-torabi

فرهاد ترابی – فوق لیسانس علوم سیاسی

حاشیه:
وقتی سیروس همتی ایده ای را به کمال تبریزی ارائه کند و تبریزی نوشتن فیلمنامه ای را بر اساس آن ایده به پیمان قاسمخانی پیشنهاد دهد ماحصل کار باید مارمولک دیگری باشد که این سه در ساخت آن شریک بودند.
تبریزی کارگردان وقاسمخانی فیلمنامه نویس مارمولک بود وهمتی همان جوان مذهبی بود که مدام از رضا مارمولک سوالات شرعی می پرسید ودر دفترچه خود یادداشت می کرد . اما با نگاهی به طبقه ی حساس متوجه می شویم که فیلم نتوانسته موفقیت مارمولک را تکرار کند که این مهم به خاطر سوژه منحصر بفرد مارمولک بود، که برای اولین بار با روحانیت شوخی می کرد و وارد خطوط قرمزی شده بود که اگر تهیه کننده ای چون منوچهر محمدی پشت آن نبود محال بود که ساخته شود.
اما خاطره ی خوش مارمولک را کنار می گذاریم و با فیلم بدون هیچ گونه پیش داوری مواجه می شویم، ای بسا آن خاطره ی خوش نگذارد نقاط قوت اثر را ببینیم و ارتباطی بی واسطه با فیلم برقرار کنیم.

متن:
طبقه ی حساس دست روی چند خصوصیت برجسته ی ما ایرانی ها در این روزگارمی گذارد.اینکه در این روزها ما برای خودمان زندگی نمی کنیم و مدام با نقاب های مختلفی که بر چهره داریم در حال نقش بازی کردن و برای مردم زندگی کردن هستیم .و این نقش آفرینی برای همان مردمی است که آنها هم برای خودشان زندگی نمی کنند.

حاجی کمالی همسر محترمه اش را در حال خلق حماسه ی قورمه سبزی و با لباس رزم آشپزی از دست می دهد و برایش یک قبر دو طبقه می خرد که بعد از مرگ خودش هم در کنار عیال آسوده بیارامد که یک مرد غریبه را به اشتباه در قبر حاجیه خانم به جای حاجی کمالی دفن می کنند و حاجی هم غیرتی می شود و تا ته ماجرا می رود!

اما نکته ی جالب ماجرا اینجاست که حاجی وقتی که هنوز چهل همسرش در نیامده به قصد استخوان سبک کردن با جمع دوستان به سیر و سیاحت چین می رود که شما تایلند حساب کنید چون ما که قرارنیست مانند سازندگان این فیلم مشکل ممیزی گریبان گیرمان شود. این آدم سوپرغیرتی که هنگام اولین مواجهه با خاندان مرد متوفی اختیار را از کف می دهد و آسیمه سر بساط عزای آنها را از روی قبر بر می چیند و سر و دست انها را می شکند، هنگام دیدن همسر مرد مرحوم نرم می شود و قصد تصاحب زن مرد غاصب را دارد!tabaghe-hasas

در حالیکه یکی از کابوس های شبانه اش دیدن همسرش و آن مرد غریبه در کنار هم در بهشت است.این هم یکی دیگر از خصوصیتهای اخلاقی ما که روی محارم مرحوم خودمان غیرت داریم اما به محارم زنده ی مردم رحم نمی کنیم!

بعد از مراسم کفن و دفن، حاجی کمالی و دوستان در حال صرف ناهار هستند که با شوخی جنسی یکی از دوستان، حاجی شدیدآ می خندد تا جایی که مجبور به بیرون آمدن از رستوران می شود و اطرافیان خنده ی حاجی را گریه می پندارند و او هم به این قضیه دامن می زند.
این ها همه نشانه هایی از اخلاق عمومی ما است که خندیدن و گریه کردن هایمان هم تصنعی شده و در مهم ترین بزنگاه های زندگی که باید خودمان باشیم هم خودمان نیستیم و نقش بازی می کنیم.در نهایت این پوسته ی نقش در جایی ترک بر می دارد که حاجی کمالی جنازه ی مرد غریبه را از گور همسرش در آورده و در قبر کناری، در آن شب برفی دراز می کشد و به همسرش می گوید که دلش برایش تنگ شده است و برف به آرامی می بارد و دوربین آرام از روی قبرها بالا می آید و همه ی این بازی ها زیر برف سپید مدفون می شود.

سکانس طلایی:
وقتی حاجی کمالی و جنازه ی مرد غریبه که از گور خارج شده در آن خانه ی مخوف قبرستان تنها می شوند مکالمه ای بین آن دو صورت می گیرد که بسیار دیدنی است و مرز میان خیال و وهم و واقعیت را از میان بر می دارد.جنازه به کمالی می گوید بیا این تار مو را از روی چشمم بردار چند روز است بدجور اذیتم می کند و حاجی کمالی آن را بر می دارد و جنازه نفس راحتی می کشد!تصور این صحنه با بازی عطاران و پیمان قاسمخانی بدون دیدن آن هم می تواند لبخند را به لبان شما هدیه کند.وقتی قاسمخانی را خاک آلود و در کفن پیچیده و عطاران را بی خیال کنار اوتصور کنید که دراز کشیده اند و در حال جر و بحث هستند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۱
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
تاوپلج چهارشنبه , ۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۸:۴۱

سلام و عرض خوشامد به شما عزیزان به جهت ورود به مقوله ی اعتلای فرهنگ این دیار
طبقه حساس فیلم خوش فرمی از آب در آمده و علاوه بر گیشه پسندی می تواند لبخند را برای لحظاتی بر چهره های خسته ی مردم بنشاند.بازی راحت عطاران و خانم رهنما مثل همیشه قابل تامل بود و داستان جالب فیلم می تواند تا به آخر تماشاگر را به همراه ببرد..آمار پانزده نفری که در سانس آخر و در روزهای آخراکران فیلم در سینما بهمن سبزوار موجود بود نسبت به تماشاگرانی فیلمهای ما قبلش که کمتر از انگشتهای یک دست می رسیدند دلگرم کننده بود.فراموشمان نشود که تبلیغ برای این فیلم حداقل در سبزوار خیلی اندک بود.
ظاهرا فیلم بروی پرده ی فعلی سینما بهمن هم با داشتن عنوان( ویژه) می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد..

نظرات بسته شده است.