کد مطلب: 12921
لینک کوتاه: http://www.sabzevarian.com/?p=12921

عاشورا از زبان شریعتی

hosein-varese-adamسبزواریان: در قبایل عرب همواره جنگ بود، اما مکه «زمین حرام» بود و چهار ماه رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجه و محرم، «زمان حرام»، یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله که با هم می‌جنگیدند، تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقتاً تعطیل می‌کردند، اما برای آنکه اعلام کنند که: «در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت»، سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده قبیله، پرچم سرخی برمی‌افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که: «جنگ پایان نیافته است».

آن‌ها که به کربلا می‌روند، می‌بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است.

اما می‌بینند که بر قبه آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این «سال‌های حرام» بگذرد!

دکتر علی شریعتی – مجموعه آثار (۱۹) – حسین وارث آدم – صفحه ۵۰

حسین آموخت که «مرگ سیاه»، سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می‌دهند تا «زنده بمانند»؛ چه، کسانی که گستاخی آن را ندارند که «شهادت» را انتخاب کنند، «مرگ» آنان را انتخاب خواهد کرد!

همان – صفحه ۱۵۶

اینکه حسین فریاد می‌زند – پس از اینکه همه عزیزانش را در خون می‌بیند و جز دشمن و کینه‌توز و غارتگر در برابرش نمی‌بیند – فریاد می‌زند که «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟»، «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی‌داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست؛ و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند، و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائل‌اند اعلام می‌نماید.

همان – صفحه ۱۸۹

عضویت در کانال تلگرام سبزواریان
theme