یادداشت ها

جدایی آذین از شوهر!

این دفعه تصمیم گرفته‌ام چیزی برایتان تعریف کنم تا قدر داشته‌هایتان را بدانید و به نداشته‌هایتان گیر ندهید! بگذارید از همین اول کار، سنگ‌هایمان را با هم وا‌بکنیم و اتمام‌حجت کنیم! اگر بعد از خواندن این متن عشق و علاقه ...

ادامه مطلب »

گرگ‌های ریاکار

صدای ناله یکی از اهالی روستا که ۲۷ گوسفندش خفه‌شده بودند، چیزی نبود که بشود از کنارش راحت گذشت! یک نفر اهل چنین روستایی، چقدر سرمایه دارد؟ هر گوسفند چقدر قیمتش می‌شود؟ چطور می‌تواند بعدازاین کمرش را راست نگاه دارد ...

ادامه مطلب »

نارنجی‌پوش شهرمان شویم

درواقع رها کردن زباله در معابر و جوی‌ها در نظر بسیاری از افراد بی‌آنکه ننگی باشد، به عادتی چندین ساله تبدیل شده و هرگز هم فکر نمی‌کنند، فردا که دوباره به خیابان می‌آیند، چگونه خیابان و جوی‌ها پاک و بدون ...

ادامه مطلب »

بعضی‌ها خوش‌شانس‌تر هستند

می‌بینید تو را به خدا! شما قضاوت کنید. ببینید چطور نگاه می‌کند. نگاهش برای من کلی حرف نگفته دارد. حرف‌های نگفته‌ای که همان بهتر گفته نشده مانده است. همیشه گفته‌ام من بدشانسم. از هیچ‌چیز شانس ندارم. از قیافه‌ام بگیر که ...

ادامه مطلب »

آموزش عبور از خیابان در سه سوت:

سوت اول: درواقع عبور از عرض پیاده‌رو پیش‌نیاز عبور از عرض خیابان است و اهمیت صحیح انجام دادنش به قدری است که اگر پاس نشود شما اصلاً به خیابان نخواهید رسید و مشروط خواهید شد! در یک پیاده‌رو حتی در ...

ادامه مطلب »

روانشناسی فحاشی در سبزوار

مظفر شریف، یک روانشناس ترک‌تبار آمریکایی، می‌خواست تأثیر فشار اجتماعی را بر افکار انسان بسنجد. به همین منظور آزمایشی را طراحی کرد. او ۵ نفر (۴ نفر همکار و فقط یک نفر آزمودنی) را در اتاقی تاریک برد و با ...

ادامه مطلب »

با فرهنگ

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد کسی یا چیزی را جایی می‌بینید که نباید باشد، یا حرفی را جایی می‌شنوید که جایش نیست… خلاصه یک‌لحظه توی دلتان، آن گوشه‌های خلوت، یک‌جوری حس می‌کنید که غافلگیر شده‌اید و گاهی ناامید. ...

ادامه مطلب »

کاشفی سیتی

مکانی بسیار بسیار بسیار و بازم هم بسیار بسیار شلوغ (که چه عرض کنم شلوغ‌پلوغ) که کلاً هر کاری داریم میریم اونجا. مشکل ما نیستا؛ کلاً هرچی لازم داریم اونجاس. این مکان بسیار عزیز سبزوار، برای ما سبزواری‌ها حکم مدرسان ...

ادامه مطلب »

دروغ نگویم…

داخل اتاق ایستاده بود، با گوشی همراه صحبت می‌کرد: «الآن جاده مشهدم، باشه برگردم حتماً. راستش را بخواهی یه هفته مشهد می‌مونم. دروغ چرا، شاید هفته دیگه برگردم. دروغ نباشه کسی خونه نیست، وگرنه می‌گفتم برات بیارن.» شنیده‌ایم که دروغ، ...

ادامه مطلب »

آقای رئیس! چه کسی خجالت بکشد؟

حرف‌های دیگری را می‌خواستم بزنم؛ اما ماجرا، چنان غم و بغضی را روی دلم تلنبار کرد که از نوشتن هر چیز دیگری جز این پشیمان شدم! یادم هست درجایی، مسئولان شهرستان همراه آقای فرماندار آمده بودند در مسجدی و به ...

ادامه مطلب »
theme